تبليغاتX
SHAHREASHOUB | شـهر آشوب
 
My Menu™
HomePage

E-Mail

Archive

Cartulary


-----

love mixer

my love
u and me
shahreashoub
i love you
love color

___________



گرچه...

 گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

دل بکن !آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست ؟!

بی سبب تا لب مکشان قایق را

قایق ات را بشکن ! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد

آه ! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت : هر خواستنی عین توانایی نیست

توي روياي قشنگم هميشه يه باغ زيباس

 

                                     كه پر از گلاي سرخه،پر از عطر گل ياس

 

صدای سرودن ز عشق توی رویاهایم شده غمساز

 

                                   قناري دوباره از سر،ميخونه يه عمري تنهاس 

ميخونه براي عشقش كه ديگه هرگز نمياد

 

                                 پرسيدم چي بوده اسمش؟گفت ستاره اي تو شبهاس 

 

گفت يه شب با دل غمگين نگاه ميكرده به ابرا

 

                                  اما حسي گفت به قلبش كه نور قشنگي بالاس

 

ستاره چشماشو بست و اون شده عاشق چشماش

 

                                  ستاره اش قشنگ بود آخه مي درخشد مثه الماس

 

قناري اشكاشو كمكم ميزاره به روي گلها

 

                                  ستاره از تو مي پرسم اين بوده معني احساس؟

  

اين بوده معني عشقه،يه ستاره و قناري؟

 

                               قناري حرفش را گفت و سر گذاشت رو برگ گيلاس

  

ستاره با ناله ميگه دل من بي گناهه

 

                              اين تو خط سرنوشته كه خونه ام بالاي ابراس

 

ستاره فروغ كرد و رفت نشست پيش قناري

 

                              اما من حالا مي فهمم زندگي با عشق زيباس

+ نوشته شده در ساعت 5 AM توسط شـقـایـق|
زنده یاد دکتر علی شریعتی :

چه تلخ است لذت را تنها بردن...
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن...
و چه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن...
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است!!!
تنها بودن بودنی به نیمه است...
و من برای نخستین بار در هستی ام رنج تنهایی را احساس کردم...

+ نوشته شده در ساعت 8 PM توسط شـقـایـق|
من مرده ام اما نفس میکشم

 

من هنوز نفس ميكشم......

 هنوز مي توانم ببينم...

بشنوم....

دل مرده ام را هركجا كه ميروم به دوش ميكشم.......

مرگ تدريجي روحم رو كه ذره ذره تاريك وتاريك تر ميشه روجلوي چشمام مي بينم....

ديگه جرقه ي سلولهاي مغزم نمي تونن فاصله ي بين سطرهاي خاليه كاغذ روپركنن...

ديگه اشكي توچشمام نمونده كه سرقبرآرزوهاي مرده ام بريزم.....

ديگه برام كبريتي نمونده كه باهاش برگ هاي خشك غمم رو به آتيش بكشم

وباگرماي شعله اش دلمو گرم كنم.....

مدتهاست كه منظر پايان اين كابوس وبيدارشدن از اين حواب لعنتيم...

كابوسي كه مدتهاست دارم ميبينم....

رويايي كه بيدارشدن ازش به قيمت زندگي تموم ميشه...

من هنوز راه ميرم .. ميبينم .. ميشنوم..نفس ميكشم..

ولي زنده نيستم... .خيلي وقته مردهام.... خيلي وقته...؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

دلتنگي هايم را باد به تمسخر مي گيرد وپاييز بارنگ زرد

به ان طعنه ميزند چه كنم كه دلم ازغريت خيس جاده ها ميگيرد

وترانه هاي زخمي سينه ام را مي شكافد

چه كنم كه در خلوت لحظه هايم درشب  دلم يك ريز مي شكند

وابر بهاري يك لحظه آرام وقرار ندارند چه كنم كه دريايي

دلم طوفاني است

 

 

+ نوشته شده در ساعت 8 PM توسط شـقـایـق|
کاش نبودیییییییییی

كاش نبودي!
با اينکه نديدمت دلم هر روز برايت تنگ مي شود. بديش اين است که مي دانم تو هستي. کاش نبودي! مثل هزاران چيز ديگر که توي اين دنيا نيست ولي آدم ها باز الکي دنبالشان مي گردند، نمي دانم، شايد بشود اسمش را گذاشت دلخوشي. دلخوشي من هم اين است که ميدانم هستي.

غریبه آشنا

ترس غروبی نيست مرا
و هراس از آمدن شبی بی پايان - در پی آن
(آنگاه که جسم سرد و خاموش من سفره ی جشنی رويايی برای خاکزيان زمين گردد)

مرا از مرگ باکی نيست
آنگاه که به آوای محزون قاريه خوان پير
و در انبوه فرياد پر خراش خيل سياه پوش

آراسته در ردای سپيد
خفته در دامان زمين
طعم خشک و آشنای خاک را
بر لبانم و
سايه ی وزين سنگ سياه را
بر گونه هايم حس کنم.

رستاخيز را با وحشت انتظاره نمیکشم
با دوزخ و بهشتی رقم خورده در سرنوشت من
تقدير هستی را در گرو تغيير فصول می دانم
و ديرينه راز جاودانگی را
در بستر زمين و زمان می جويم
و اعجاز آفرينش را
در قداست آب و خاک ؛
نه سيب سبزی و
نه مار اهرمن سرشتی و
نه برگ انجيری .
غریبه آشنا

دلم براي کسي تنگ شده است...
اين روزها که نيستي چرا پنهان کنم دلم براي کسي تنگ شده است. عقربه ساعت، فاصله، اشک و انتظار واژه‌هايي هستند که روزي هزار بار در ذهنم تکرار مي شوند.
هر چند که اشک چيزي است که بيش از همه با آن سرو کار دارم اما دوري تو مصيبت کمي نيست که بتوان حق آن را با اين سوگواريهاي اندک ادا کرد. ديگر نه جلوي چشمانم تصوير روشني از تو دارم، نه صدايي از تو در سيم تلفن هست. کاش خبري يا نامه‌اي از تو داشتم که اينطور خود گم کرده به دنبال دست آويزي براي آرامش نباشم

اين روزها که نيستي خانه بوي نم غربت مي‌دهد. حتي نسيم با پنجره قهر است که بخواهد خبري از تو بياورد. اما برايت بگويم چقدر دلشوره‌هاي عاشقي قشنگ است

+ نوشته شده در ساعت 11 PM توسط شـقـایـق|