![]() |
![]() |
|
|
کاش ميان آدمها کسی بود که مرا ببيند |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:28 توسط شقايق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:36 توسط شقايق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:35 توسط شقايق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:53 توسط شقايق |
|
|
من ، نمي دانم . . .
پروردگارا! سجاده تنهاييم را تنها براي تو مي گسترانم كه همواره مونس بي قراري هايم بوده اي و برگ برگ وجودم را به نسيم نگاه تو مي سپارم تا با شبهاي مناجات، سبز و با طراوتش گرداني و از مرداب ياس و نااميدي برهاني و به بيكرانه هاي اميد و ايمان رهنمونش سازي به رحمتت اي مهربان ترين مهربانان
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:11 توسط شقايق |
|
|
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:31 توسط شقايق |
|
بس كند می گذرد برای آنان كه در انتظارند........... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:55 توسط شقايق |
|
|
ثانيه ها را مي كشم تا ديگر ثانيه اي نباشد براي شمردن من از انتظار بيزارم احساس راخفه مي كنم تا ديگردربن بست سخت ترين حادثه گرفتار دوراهي نشوم من ازعشق بيزارم عقل را تهي ازمنطق مي كنم تا ديگر در فلاسفه ي پر پيچ وخم شك گم نشوم من ازگم شدن بيزارم آدم بودنم را گاه انكار مي كنم تا ديگر اسير و بازيچه ي وسوسه هاي عجيب نشوم من ازهوس بيزارم فكر را قالب مي كنم روي قابي بخار گرفته تا هرازگاهي بشويمش من از تكرار بيزارم تنهايي ام را در اتاقي در بسته حبس مي كنم تا صداي ناله اش بيش از اين تاب وتوان زنده بودن را از من دريغ مكند من از تنهايي بيزارم و اين جاست كه درونم فرياد بر مي آورد از مني كه تحمل من ازآن بريده ولي من اختيار بيزاري ام را از دست داده ام من از همه چيز بيزارم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:43 توسط شقايق |
|
عمرم به تلخی تلخی ها گذشت پیر شد دلم ، به سردی ایام شکست. در فکر آرزوهای فردا سیر کردم لحظه ها را فدای باورهای ساده ام کردم فردا از راه رسید و در حسرت دیروز نشستم کی آمد و کی رفت؟ مقصود نیافتم! غم دوستان ،خنده ی ایام دیدم عمرم بگذشت و به آخر رسید کارم عجبم نیست که افسوس به کامم آمد گردش ایام دیدم و کس نیامد به دیدارم با وحشت تنهایی زندگی کردم روزها به سر آمد و شب ها ناله کردم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:31 توسط شقايق |
|
|
آدمک آخر دنیاست ، بخند
شوخی کاغذی ماست، بخند
کل دنیا سراب است ، بخند
به خدا مثل تو تنهاست،بخند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:41 توسط شقايق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچ کی نمی فهمه که چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونمو دل زده از خیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها.
|
| پیوندهای روزانه |
|
مرکز فروش هاستينگ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|